من یک نویسنده هستم، یعنی کمترین کار عملی قابل تصور را دارم.

برای اینکه در مورد قابلمه سرامیکی 7 پارچه اطلاعاتی بیشتر به دست آورید کافی است تا به لینک موجود در این سایت مراجعه کنید.

اما فراتر از عملی بودن زندگی اختصاص داده شده به تلاش برای بیان کلمات بر روی تجربیاتی که آنها را به چالش می کشد، شغل من مستلزم این است که توسط افرادی که هرگز ملاقات نخواهم کرد قضاوت شوم.

اگر ایده‌های من دو یا سه بار در هفته رد نشود، کار نمی‌کنم.

وقتی فرم پس از رد فرم دریافت می کنید، سخت است بدانید که چه چیزی «خوب» است یا چه چیزی «شایستگی» دارد. بخش زیادی از زندگی من صرف تلاش برای چشم پوشی از ذائقه ادبی غریبه ها و سپس تلاش برای ارضای آنها به سبک خودم شده است.

من قابلمه را خریدم تا احساس بهتری نسبت به غذا داشته باشم، اما واقعاً احساس بهتری نسبت به زندگی به من می دهد. من سس کچاپ را رها کردم و مقداری پاک کننده مسی سنگین خریدم و حالا هفته ای یک بار قابلمه و درب آن را جلا می دهم. گاهی اوقات بیشتر.

شما نمی توانید با درخشش یک قابلمه مسی خوب ساییده شده بحث کنید.

آلیاژ فلز از یک زنگ عمیق بیمارگونه به رنگی روشن تقریباً صورتی تبدیل می شود که من را به یاد طلوع خورشید می اندازد و در انعکاس درخشش جدید آن همه چیز دوباره تازه می شود.

گاهی اوقات کلمات نمی آیند، گاهی اوقات صفحه خالی می ماند.

گاهی نمی‌خواهم فکر کنم یا تلاش کنم، یا تلاش کنم در دنیایی که احساس می‌کنم از بدبختی تغذیه می‌کند، پیشرفت کنم.

بنابراین، دیگ مسی‌ام را تمیز می‌کنم، و در حالی که صورتم را نگاه می‌کنم که به آرامی به چشم می‌آید و لایه‌ای پس از لایه‌ای از کف را جدا می‌کنم، به یاد می‌آورم که اجازه دارم مبارزه کنم، فقط اجازه ندارم تسلیم شوم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *